عزيز دولت آبادى

575

سخنوران آذربايجان ( از قطران تا شهريار ) ( فارسي )

نيشابورى هم ياد كرده و مآخذش را با منابع غياث الدّين محمد نيشابورى متخلص به « سامى » « 1 » بهم درآميخته است . صاحب هفت اقليم نيز از شاعر فاضلى به نام غياث تبريزى چنين ياد كرده است : « خواجه غياث الدّين با صنوف كمالات و فنون فضائل ، شعرى چون در ثمين و عقد پروين انشا مىنموده اين غزل از اوست : دريغ عمر كه بىروى يار مىگذرد * اگرچه در چمن و لاله‌زار مىگذرد دريغ روز جوانى كه مىرود بر باد * بسان باد كه بر كوهسار مىگذرد بيا بيا و جدايى به اختيار مجوى * ببين كه عمر چه بىاختيار مىگذرد اگر به غم گذرانى و گر به شادى ، عمر * در اين زمانهء ناپايدار مىگذرد به عيش مىگذران روزگار و غصّه مخور * كه روزگار و غم روزگار مىگذرد غمى كه بىتو جهان بر دل « غياث » نهاد * نمىشمارم از آن كاز شمار مىگذرد » ( تحفهء سامى ، ص 93 - هفت اقليم ، ج 3 ، ص 229 - 230 - دانشمندان آذربايجان ، ص 287 - لغتنامهء دهخدا ، ص 394 ؛ ص 384 غياث الدّين ابرقوهى - قاموس الاعلام ، ج 5 ، ص 3316 ) [ حرف فاء ] فارغ تبريزى كمال الدّين شيخ ابو الفضل معروف به چلبى بيگ علامه از بزرگ‌زادگان و دانشمندان سدهء دهم هجرى قمرى تبريز بود . مرحوم تربيت در ترجمهء او قول مؤلفان خلاصة الاشعار و عرفات العاشقين و سفينهء خوش‌گو را نقل كرده و نظرى به هفت اقليم و شاهد صادق و تذكرهء نصرآبادى نيز داشته است . به نوشتهء تقى كاشى : پدرش ميرزا على بيگ در زمان شاه‌طهماسب اول ( 930 - 984 ) كلانتر تبريز بود و در دورهء تصدى قواعد نيكو و اعمال پسنديده از وى به ظهور رسيد . ولى بعد از ترك منصب و يا عزل از آن شغل به طرف هند رفت و در قندهار رحل اقامت انداخت و در نزد اولاد بهرام ميرزاى صفوى تقرب يافت و بار ديگر رايت اقبال برافراشت و در آنجا

--> ( 1 ) - سام ميرزا مىنويسد : « مولانا غياث الدّين احمد ( و در حاشيه : محمد ) نيشابورى مردى بسيار شريف است و متقى و پرهيزگار مدتى به امر قضاى مشهد مقدس و هرات اشتغال داشت . . . در شعر يد طولى داشت . . . اما تخلص مرا كه عبارت از « سامى » است و به دو نسبتى ندارد غصب كرده و اين از اهل امانت بعيد است . . . » ( تحفهء سامى ، ص 126 ) .